In the name of God the compassionate the merciful
سلام!
آقا من هر چی فک کردم، دیدم «سلام» بهترین جایگزین واسه خودشه!قبل از هر چیز بازگشت غرورآفرین خودم به دنیای نت رو تبریک میگم.
خب خوبید همتون دیگه؟ چه کارا می کنید؟ منم خوبم یعنی باید خوب باشم. بچه ها واقعا با اومدنتون خوشحالم کردین. این مدتی هم که نبودم در حال دست و پنجه نرم کردن با امتحانای ترم اول بودم(حالا یکی ندونه فک می کنه چه یـَلی هستیم ما واسه خودمون!) دیگه اینکه سه شنبه کارنامه ها رو میدن* آخه مدرسه ی ما هم داره همگام با تکنولوژی و فناوری و اینا پیش میره. اون هفته سه شنبه امتحانا تموم شدا...یعنی در بازه ی زمانیt=64800 (s) کارنامه ها رو آماده کردن. فک کن! که اگر بخوایم نمودار بازده-زمان این داده رو رسم کنیم به شکل اکیدا صعودی درمیاد در واقع شیب نمودار در این مورد میشه لگاریتم مجذور داده اول منهای...
- ولمون کن بابا دلت خوشه!
- باشه خب چرا میزنی؟
حالا محض خالی نبودن عریضه بذارین چن تا خاطره چوچیک بگم هم یوخده دل شما وا شه هم استعدادای من شکوووفا شه
:
"چن وخ پیش ساعت تفریح بدلیل لغزندگی سطح جاده های بین شهری و همراه نداشتن لوازم ایمنی مانند زنجیر چرخ، پایین نیومدیم. با بروبچکس کیشمیش تو راهرو ولمعطل بودیم که ناگاه چن نفر از اون بچه خفن انگیزناکا با تبانی موفق شدن سیستم نورانی مدرسه رو از کار بندازن... دیگه خودتون حساب کار بیاد دستتون... فک کنین یه دفه 600 نفر با هم جیغ بکشن!!!!!!! کل محله رو صدای ما ورداشته بود. حالا مگه زور اکیپ امنیتی به ما میرسید؟ خعلی با حال بودا.... من که میگم اگه شورشی قرار باشه اتفاق بیفته جزو اولین دسته ها، بچه های مردسه ما ن؛ جوون تو پایه ن واسه این کارا! سیس بابا صداشو در نیار الان میان میبرنمون کمیته....
"یه سری امتحان ریاضی داشتیم و از آنجا که مردسه با مشکل کمبود بودجه و در نتیجه کمبود کاغذ مواجه شده ما هم در صدد آن برآمدیم تا با این عزیزان همکاری نموده سوالها رو با خودکار روی کاغذهای دفترامون بینویسیم... گوودی شروع کرده سوالا رو میخونه ما بینویسیم، یکی دچار مشکلات شده این وسط. گودی میپرسه:
- تو چرا درگیری با خودت خانوم؟ چرا نمینویسی؟
- خانوم اجازه؟ خانوم نمیدونیم چرا خودکار مشکیمون قرمز مینویسه....
"یه بار هم سر کلاس شیمی نشسته بودیم که یه دفه یکی از بچه ها شروع کرد سرفه کردن ما هم تعجب کردیم که این بابا چرا داره میسرفه؟ ما که الان امتحان نداریم که بخواد درباره سوالا مشورت کنه!!!! آخر سر بغلدستیش میگه هیچی نشده بابا وقتی میخواسته نوک اتودشو عوض کنه، اونو با دهنش گرفته بعد حواسش نبوده اومده نفس بکشه نوکه رو قورت داده!! آخه یکی نیس بگه کودک! تو فرق نوک اتود و قورباغه رو نمی فهمی؟ (خب معلومه که نه!) دکی گفت: خوب کاری نداره که یه پاک کن بده بخوره خوب میشه!!!
"یه بار هم حسنی، فری و چن نفر دیگه رو ردیف کرده بود جولو تخته ازشون درس بپرسه، از این کیمیا هرچی میپرسید میگفت:
- خانوم به خدا خوندما، ولی نمیدونم چرا من هرچی جغرافی میخونم نمیفهمم.
- بقیه درسا رو چی؟ اونا رو یاد میگیری؟
- بله خانوم.
من: چرا خالی میبندی؟!!!
"مردسه یه متخصص تغذیه رو دعوت کرده دو ماه یه بار با اولیا جلسه بذاره والده ما هم اولین جلسشو رفته، چشمتون روز بد نبینه...دیروز ورداشته کره گذاشته لای خرما کله صُبی میده به خورد آدم!!! با غذایی که پلو، ماکارونی، نون و هرگونه مواد نشاسته دار داشته باشه، ماست نمیده آدم بخوره! هی میگم بابا نکن این کارا رو من تازه اول دوران نوجوونیمه حالا حالاها با این دنیا کار دارم مگه گوش میکنه؟ تازه آدرس مطبشم گرفته میخواد بره اونجا...هــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی روزگار! آدم از کجا بگه خواهر!!!
خوب امیدوارم کمال استفاده رو از تجربیات مفید بنده برده باشین به امید روزهای طلایی فردا همتونو تا برنامهﻯ بعدی به خداوند بزرگ میسپارم.
-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-
پ.ن:
امسال هم مثل سال گذشته خونمو(خانه ام را) سیاه پوشوندم چرا که از عرش تا فرش خدا عزای او را دارند.
امیدوارم عزادارﻯهاتون با شناخت و معرفت واقعی همراه باشه.
تا یه پست دیگه...